ولی خوبم. بقول فرهاد خله تو در دنیای تو ساعت چند است: خوب نباشم چیکار کنم؟!
هنوزم حرفم نمیاد. گریه مم نمیاد. اخمم نمیاد. بی حالت. خوبه یا بده رو نمی دونم.
این اواخر دست یکی سپردم همه چی رو که بهش مطمئن بودم. نمی دونستم میخواد چیکار کنه و قصه چیه. ولی برای دل قرصی سپرده بودم دستش به امید حل و درست کردن همه چی. دروغه اگه بگم تو دلم نگفته بودم حلش کن اون جوری که من میخوام.
اما تهش داد بدون توجه به دلم با دهانم، با صدام رو بهش داد زدم؛ حلش کن. هر جور که تو میگی درسته. گور بابای من. گور بابای من و دلم و خواسته هام. تو صاحبمی حتا اگگه دلم سرکشی کنه.
یهو همه چی برگشت. از همه ور. شروع شد. تکرار شد. به نوعی دیگه اما تکرار بود. شروع کردم غر زدن، که نمیخوام که نمی تونم که اینجوری نه که غلط کردم اصلا گفتم درستش کن.
اما دیگه خودمو سپرده بودم بهش. تموم شده بود. اون داشت به شیوه ی خودش حلش میکرد. درست نبود!؟ هیچ وقت فکر نکردم کاری که می سپری دستش و انجامش میده درست نباشه. حتا وقتی خراب میشدی و له و لورده اون درست ترین کار رو کرده بود که به هیچ کی ضربه نخوره.
ولی خوب خدا خودش تو کتابش هم گفته ؛ ان الانسان خُلق هَلوعا
که بی شک انسان کم طاقت خلق شده.... این بی تابی ها هم از روی کم طاقتی دل و جونه و گرنه شک ندارم به کاری که دست اون سپرده باشی و اون پیش برده باشه.
اونموقع هم که سپردم و دیدم داره همه چی وارونه میشه. اومدم به چندین روش جلوگیری کنم از کاری که داره میکنه اما .... اون صدامونو شنیده بود. ان شا االله. اگه بخواهد خدا....
آره. هنوزم میگم بقول فری: اینا همش جامه. اینا همش عشق بازیه با خدا. عجیبه ولی. درکش برای من یکی سخته. ولی می دونم که اینا همش جامه.
روده درازی کردن انگشتای دستم. اونم همش دور باطل.
*جغتایی
پ.ن: دو یو اندرستند؟! اُر نه؟!
به هر حال گود نایت
آدامس با طعم کروکودیل...ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78