شرح حال یا چی...؟!

خرید بک لینک

سال عجیب و متفاوتی رو شروع کردم. نمی دونم چرا اینجوری به نظرم میاد. عجیب و متفاوت. شروعش بی نهایت منو به حیرت انداخت و در ادامه مدام داره این حیرت رو در من بیشتر میکنه. حیرت خوب و حیرت بد و حیرت معمولی. انواع حیرت ها رو اینجا داریم به اندازه ی کافی. با اینکه هنوز دو ماه ازش نگذشته اما اتفاق های متفاوتی رو توش دیدم. قبلش اگه می نوشتم. قبل ترش اگه میخواستم اینجا چیزی بنویسم می نوشتم: در عین ناراحتی های شدید که این سال بهم داد یه حس خوبی درونم افتاده. اما حالا. همین الان. همین الانِ الان خسته ترینم. و ادم ها بیشتر تو خسته ترین حالت هاشون دلشون میخواد بنویسن و حالا گاهی هم خوونده شن. مدت ها بود دنبال کلمه ای می گشتم برای این حالم در این وضعیت. مدت ها بود. مدام کلمه ی تحلیل قوا توی ذهنم دوران می کرد اما چون حق مطلب رو ادا نمی کرد نمی تونستم قبولش کنم. امشب که صنم گفت مغزِ ناسور. زدم تو پیشونیمو گفتم خودشه. چقدر دنبالش گشته بودم که حالمو توصیف کنه. مغز و قلب ناسور باهم. ناسورِ ناسور.

چند پست قبل گفتم شدم دو نفر تو یک جسم اما اون مال چند هفته پیش بود الان سه نفرم تو یک جسم. شاید بنظرتون مسخره و احمقانه بیاد که اصلا مهم نیست. بذار بیاد. نظر خودتونه. ولی دقیقا سه نفرم و واقعا یک جسم تحمل کشیدن یکی براش کمه چه برسه به سه تا. سه تا با کلی فراز و نشیب و سختی. مدام در سختی و ابتلا.

فری میگه درد واقعی اونه که درمان نشه.

راست میگه و ما همه ی درد هامون قابل درمانه. حتا اگه نفهمیم که بابا این نوعی درمانشه. اما من براش نوشتم: درد واقعی نداریم اما درد که داریم.

نوشته بودم عدم مطلق میخوام. چندی پیش. د میم نوشته بود : اونایی که تو جهنمند دلشون عدم مطلق میخواست و خدا بهشون داد اما دیگه نمی تونستن داد و فریادی کنن. حالا براشون جهنم عین بهشت بود.

پرسیدم اشتباه میخوایم؟!

گفت محتملا.

اما نگفتم چقدر دلم این اشتباه رو میخواد و چقدر سه نفر درونم بهش احتیاج دارند.

دیدین؟! چایی ریخته بودم بخورم امروز رو بشوره یه کم ببره که جا داشته باشم واسه شروع فردا. اخه نگفتم که بهتون. جا کم میاریم ما سه نفر. خی لی.

اما یخ کرد. چای یخم بقول باباحاجی خدا بیامرز مایه ی شاشه. (با رعایت ادب و احترام همون ادرار مودبانه)

برم تو جام و قفسه سینه ی کباب شدم از اتفاق های این مدت رو باد بزنم شاید خنک شد. برم که گفته هام به درد دور سبزی پیچیدن هم نمی خوره حتا.

اما گفته بودم که کلمه ها قدشون نمی رسه. نگفته بودم؟! گفته بودم.

خدافظ

آدامس با طعم کروکودیل...

ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:48

صفحه بندی