خانه ی بی حیاط به درد سطل زباله می خورد

خرید بک لینک

این روز های ماه رمضان که مثل هر سال بعد اذان صبح بی خواب تر از همیشه ام بعد نماز و کمی صبر برای افتادن درد دلم می روم سراغ آشپز وبلاگ خانه کلمه و بقول مامان دستی به سر و گوشش می کشم. اول ماه رمضان که آمد مهمان داشتیم و به مامان گفتم تا آخرش همین بساط است امسال. که مامان نگفت اما من خودم از سکوت جفتمان خواندم که تو ماه مهمانی خدا حبیب خدا هر روز به خانمان سر می زند و پای سفره ای که خدا پهن کرده برایمان می نشیند و منت ما می ماند سرش. سفره مال خداست و نامش را بر ما می زنند.

داشتم می گفتم که بعد آشپز وبلاگ خانه کلمه کتاب و مداد و گوشیمو بر میدارم و می روم تو وبلاگ حیاط کلمه توی هوای گرگ و میش کف وبلاگ حیاط کلمه خودم را دراز می کنم و به آسمان خیره می مانم و داستان سرایی می کنم. خیال می کنم پرنده شدم و پرواز می کنم. به پرنده های آزاد توی آسمان خیره می شوم و حس بال دراوردن و اوج گرفتن بهم دست می دهد و حتا همین یک ذره خیالش هم حس رهایی را بهم تزریق می کند. و بعد می نشینم کتاب خواندن و وسطش هم نگاهی به وسط آسمان و پرنده هایش و باز چشم هایم را می اندازم به کتاب. تا هر جایی که تشنگی ام اجازه دهد وسط وبلاگ حیاط کلمه می مانم. و لذتمن از روز خلاصه می شود به همین چند ساعت اول صبح که همه خوابند و من خودم و خودم و خدا و آسمان بی نظیرش و نسیمش که دست نوازش گرش هست.

از این ماه رمضان فقط همین چن ساعت را می فهمم. این ماه رمضان نمی دانم چم شده است. یا اصلا ایراد از من است یا...؟! مزه اش گرفته شده ست. یا من حواسم نیست؟! قلبم غبار گرفته و پاک نمی شود؟! نمی دانم.

فقط دلم وبلاگ خانه کلمه ی وبلاگ حیاط کلمه دار میخواهد. از وبلاگ خانه کلمه هایی که نمی شود وسط حساطش دراز کشید به آسمان خیره شد و کتاب خواند و خود را جای پرنده های اوج گرفته ی آسمان نتوان گذاشت وبلاگ خانه کلمه نیست. زندان است و اسمش چیز دیگری ست. احتیاج به یک خانه ی قدیمی با وبلاگ حیاط کلمه قدیمی برای خودِ خودِ خودم دارم.

آدامس با طعم کروکودیل...

ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 18:48

صفحه بندی