برایش در نامه ای نوشته بودم. از پریشونی برایش نوشته بودم :
سلام نبض!
می شود بخندی، حرف بزنی، شعر بخوانی، کتاب برایم بخوانی و من.... من همین جور خیره خیره و بدون هیچ سخنی....بدون هیچ حرفی یک دل سیر نگاهت کنم؟! فقط نگاهت کنم. آخر سر هم که دیدم سیر نمی شوم یک گاز از لپ یا بازویت محکم بگیرم و فرار کنم....چون قطعا دردت می آید و طول می کشد بفهمی این از محبت های خرکی من است.
می شود نبض؟!
و در آخر نوشته بودم که منتظرت بمانم؟!
جمله ی آخر به من فهماند که چقدر خسته بودم. چقدر.....
ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 69