آفتاب چهل و پنج درجه

خرید بک لینک

عصبانی بودم. کلافه و عصبانی. از یک جایِ حرفش کلافه و عصبانی بودم و دلم میخواست شاید سرش داد بکشم و بگویم: بسه. فقط بسه.

رفتم توی نوشته هام. شروع کردم بی توجه و بی میل زیر و روشون کردند. شاید کمی حواسم را پرت می کرد. حواسم پرت می شد؟ این همه عصبانیت درونم با این چیز ها حواسش پرت می شد؟!

پرت شد.

به یه جمله ی نیمه بلند رسیده بودم. نوشته بودم. اون منِ تو حال و هوای خودش نوشته بود :

دوست داشتنش شبیه نسیمِ خنک صبحگاهیِ آفتاب نزده ی رشته که با بوی بارون قاطی شده و میخوره به صورتت، آدم رو سر ذوق میاره

و نقطه

اما ادامه داشت. ادامه ای که نوشتنی نبود. حس کردنی بود. آروم آروم به کجا می رفتم؟!

راستی. من از چیزی عصبانی بودم؟؟؟!!


برچسبها: نبض, کرو
+ کروکودیل نوشت پنجشنبه هشتم تیر ۱۳۹۶ 8:41 کروکودیل پیر |
آدامس با طعم کروکودیل...

ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 17:00

صفحه بندی