هنوز ایوون چشام گرد و خاکش پاک نشده؟!*

خرید بک لینک

چیزی برای نوشتن نداشت. فقط بی حال اما پر از شور (به همین تناقضی) سرش رو انداخت پایین و گفت : آقای نویسنده! من پرم از کلمات. کلماتی که گاهی جمله می شوند و گاهی انقدر درهم و برهم هستند که هیچ چیزی نمی شوند. می دانید آقای نویسنده؟! انگار کلماتم چسبناک ترین هستند در دنیا و می چسبند کف مغزم، به در و دیوار مغزم و نمی آیند سر انگشتانم، نوک زبانم. خی لی جون بکنند می آیند تهِ چشم هایم. این روز ها چه کسی چشم خوانی بلد است؟!؟ کی به چشم هایت توجه می کند؟ حتا آن کلمات در لحن صدایم هم نمی آیند. هرچند بعید بدانم آدم های این دور زمانه به لحن صدایت هم دقتی داشته باشند. القصه آقای نویسنده، من بی حرف نیستم. بی کلمه های مرتب و به جا نیستم. فقط نمی شود آن ها را با هیج چیزی از مغزم کند. اما یک چیز دیگر هم برایتان بگویم که آدم ها به هیچ جای تو توجه نمی کنند جز آنجایی که دلشان می خواهد. کی دلش می خواهد به یک مشت جمله ی درهم و برهم "تو" توجه کند؟! درست است آقای نویسنده. هیچ کس!

پتو را تا بیخ گردن بالا می کشد و به سقف خیره می ماند. و می گوید اشتباه بود. اشتباه بود؟!

الصاق:

*

به یک آهنگ و زمزمه کردنش و ریز ریز قطره های شور از چشم ها ریختن.


برچسبها: هذیان, کرو
+ کروکودیل نوشت چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۶ 2:22 کروکودیل پیر |
آدامس با طعم کروکودیل...

ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 50 تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 17:00

صفحه بندی