شبیه کش تنبون شدم. تا کسی میاد کنارم بشینه تا میام کنار کسی بشینم انقدر نا آروم تر و بی حوصله تر از همیشه می شم که فقط میخوام در برم.
تنها نشسته. نمی دونم شاید دلش میخواد برم کنارش. اما نمیشه. نمی کشم. از جلد محافظم اومدم بیرون و خی لی خودمم. بلند بلند حرف میزنم چیزایی که نباید بگمم توش قاطیه و اصلا حواسم نیست. بعیدم نیست یهو اون وسط که همه نشستن و داریم تلویزیون نگاه می کنیم، وسط بلند بلند با خودم حرف زدن و فکر کردنام گریه هم بکنم.
تنهایی رو هم دوست ندارم. الان اصلا دوست ندارم.
سرمو فرو کنم تو کتابام یا فرو کنم تو فیلمی که تازه دستم رسیده. یا فرو کنم تو نوشتن هام. این چیزی نیست که مدام میخواستم.
یکی دم گوشم میگه بچه ما هممون همینیم. این چیزی نیست که مدام میخواستیم.
ما را در سایت آدامس با طعم کروکودیل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45